|
ژنرال دوستم برای آزادگی خود و انتقام طالبان تحت فشار است
آسیب شناسی رویداد های سیاسی شمال
در مذاکرات نمایندگان ویژه ی دولت با گروه تروریستی طالبان در کندهار، یک ماموربلند پایه ی آمریکایی بعنوان منصف حضور داشت. این مذاکرات ویا بهتر بگویم این تفاهم پنهان از سوی برنامه سازان خارجی در افغانستان هماهنگ شده بود. برخی از ماجرا شناسان کشتن داد الله یکی از افراد مهم طالبان را با این مذاکرات بی رابطه نمیدانند. دراین تفاهم نامه پنهانی که متن آن به زبان انگلیسی فراهم شده است، مباحثات وچالشهای خاصی بروز نکرده است. مهم اینست که در متن این گفتگو از ممانعت های اصلی در برابر طالبان سخن بمیان نیامده است. طالبان که ظاهراً از مخالفان دولت آقای کرزی هستند، به قانون اساسی، موجودیت نیروهای خارجی، تشکیل دولت مشارکت اقوام، فعالیت احزاب سیاسی، تشکیل پارلمان، موجودیت تنظیمهای جهادی و بدینگونه با هست وبود دولت کنونی نا موافق و صد درصد مخالف اند. پس این پرسش بمیان می آید که، مذاکرات دولت با طالبان در چه زمینه باید مبنای متعهدانه داشته باشد و از مصالح افغانستان و اقوام باشنده در آن دفاع شود؟ بدیهی است که میان دولت آقای کرزی، گروه طالبان، مشاوران ومستشاران خارجی، نیروهای ناتو و اداره ی آقای بوش نوعی هم پیمانی و هم پیوندی آشکار موجود است. بحران موجود فقط ازیک روزنه گاهی چهره ی خشونت خویش را علامت میدهد، این روزنه تاریک نقش سازمان آی. اس. آی وبرخی شخصیتهای دولت اقای مشرف در قضایای سیاسی افغانستان است. ارتباطات دولت کابل با رهبران طالبان در داخل وخارج کشور بدون گسست تأمین است. ملا داد الله دراین تفاهم پیشنهاد کرده بودکه، یا باید استانهای کندهار، فراه، هلمند و ارزگان به طالبان واگذار شود تا نوعی امارت خود گردان را بسازند واز نام آن به مذاکرات سیاسی با دولت بپردازند. یا کرزی از ریاست دولت استعفا دهد و شخص دیگری که شمال را درهم بکوبد؛ بجای او قرار بگیرد. البته شخص دیگر نیز پیشنهاد شده است اما در گمانها روشن نیست. ازمفردات و مندرجات متن پیشنهادی طالبان مسایل دیگری نیز بوده است که قابل درک میباشند. مثلا آنها خواستار محاکمه ژنرال عبدالرشید دوستم، امیر اسماعیل خان، سید منصورنادری، مارشال فهیم خان، حاج محمد محقق و لطیف پدرام شده اند. علی الظاهر پیشنهاد ایشان چنان بوده است که: ژنرال دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی، حاج محمد محقق رهبر حزب وحدت ملی، سید منصور نادری رهبر فرقه اسماعلیه از قاتلان طالبان در شمال هستند. امیر اسماعل خان فراری زندان آنهاست، لطیف پدرام و فهیم خان نیز جرم ازپیش اعلام شده دارند. سومین پیش شرط طالبان در این تفاهم، درخواست وزارتهای فرهنگ، معارف، حج واوقاف، عدلیه، محکمه عالی، امور داخله و ولایات کابل، مزار شریف، هرات، کندز، تخار و ننگرهار بوده است. اما پیش از اینکه به این شرطها بپردازند، خواسته اند، قانون اساسی را دوباره مسوده کنند و شریعت اسلامی را قانون اساسی بشناسند. مسلماً در قانون اساسی همان فرمایشات دوران امارت نا تمام طالبان مسجل خواهد شد. هرچند که قانون اساسی امروز نیز در ماهیت خود پیشرفته تر از آن نظامنامه ی طالبان نیست و در نا کار آمدی یگانه نوع خود در روزگار است. روشن است که طالبان نمی خواهند حکومت آقای کرزی را ساقط بسازند، مگر هیچ خوشبینی و تمایلی در آنان نیست که اینهمه ازبک، هزاره و تاجیک در قوای سه گانه نظام مشارکت داشته باشند. چهارمین ماده در تفاهمنامه مذبور، لغو دانشسراهای تخصصی انیستیتوتهای پداکوژی ( موسسات تربیه معلم ) و بستن موقت دروازه ی دانشگاهها در مرکز و اطراف افغانستان است. پیشنهاد نموده اند که مدارس آموزش دینی بسویه های ابتدایی، متوسط و عالی تشکیل شوند و برنامه سازی در آموزش جوانان پسر را خود طالبان گردانندگی کنند. مهم اینست که دولت تا کجا با این درخواستها همراهی خواهد نمود. کار شناس این زمینه که از برنامه سر وسری دارد، معتقد است که نماینده آقای کرزی با هفتاد درصد این فرمایشات همسویی نشان داده است. شاید استشاره ی ناظر تفاهم ( هیأت آمریکایی ) به دولت همین بوده است که عجالتاً دولت به پذیرد تا معلوم شود که گام بعدی آنها چیست؟
انگیزه های خونریزی سازمان یافته در جوزجان
رویداد های خونین جوزجان دگربار نیروهای سیاسی افغانستان را به انقطاب جدید و همایشات مشترک اپوزیسیون دولت کرزی وادار میکند. اگر به ژرفای آنچه انجام میشود نگاه کنیم، راه باز شناسی حوادث هموار میگردد وزمینه ی فهم شدن بازیهای پنهان ودستهای بیگانه در آن هویدا میگردد. مهمترین گره باز نشدنی در سیاست های امروز برای افغانستان، حضور وحمایت آمریکا در منطقه است. آنها بگونه ی بسیار نادرست نقش واهمیت مردم وساختار جامعه در این کشوررا دست کم گرفته اند و برای اهداف اقتصادی ومافیایی، از حقیقت جامعه ی ما با بی تفاوتی آشکار می گذرند. اگر همه ی مراد ومنظورم از این بیان را در یک پاراگراف فشرده کنم چنین میشود: آمریکا ازسیاست حمایت یک قوم برای سلطه داری در برابر اقوام دیگر درراه شکار اهداف ویژه، به تیوری افغانستان باور یافته است. تبلیغات تهاجمی درزمینه ی حقوق بشر، نهادهای جامعه مدنی، آزادی بیان، مطبوعات آزاد ودموکراسی از عوامانه ترین پدیده های اجتماعی درجامعه سنتی ما هستند و هرگز معنای واقعی و پشتوانه راستین نخواهند یافت. در غرب برای مدیریت بزرگ در جامعه یک باور جدید بوجود آمده است که با نقش دین در جهان اسلام بسیار شباهت دارد. شریعت تحول ناپذیر است و اصول عام دین یکسان ولاتغیر، همه مدعیان باور دین به حسن فرمایشات آیین خویش تاکید دارند ولی در اجرا به روشهای خویش تکیه میکنند وهر خیانتی را نیز می پذیرند، معلوم است که شریعت و اصول نیک ارزشی دین نمیتواند راه بندی باشد برای خود روشی و بد کرداری. تبلیغات سرمایداری و غرب ارزشی نیز همینگونه است، مردم از کارگر و سرنوشت معلوم الحال آن؛ به درجات بهتر شانس ندارند، برای همین سرنوشت نیز هزار درجه و مرتبه ی زحمت تعین شده است. لذا اندیشه ی براندازی و برداشتن نظام متصور نیست و امنیت سرمایه ی جهانخوار تامین است. قوانین برای مردم است وخواص قدرت فراتر از آن هستند. بدینگونه شباهتدین و دموکراسی در آنست که، زیبا بگو وزیبایی را کفرباش، ارزوهای خوب را بیان کن و آزهای خراب را بنمای...!
در پی آن هستم که انگیزه های بحران کنونی در جوزجان را با سه چهار نمونه برای فهمیدن ماجرای پیش آمده بر شمارم و برای آینده نیز گمانها و پیشگویی های خویش را بیان کنم. در گمانزنیهای دیگران هم حقیقت امروز وفردا روشن است، آنچه که در بیان من ودیگران از هم متفاوت میشود؛ نحوه وشیوه ی بیان است. مراد من ازاین سخن برتری نیست، بهتر گویی و روشنی در خواستها است. من هیچ ملاحظه و پنهان داری در بیان رویداد هارا نمی پذیرم، هدفم تجاوز بر حق وحریم دیگران هم نیست. درمواردی پشتون تباران افغانستان را برای زنده و پویا بودن ودر زمان زیستن ایشان تحسین میکنم، اما این سخن نیز معنی و مفهوم تایید ستمگری و شوونیسم آنهارا ندارد. انگیزه های بحران شمال از نظر من اینهاست: 1- انتقام گرفتن از نیروهایی که در مهار نمودن جنبش خشونت کردار و فاشیستی طالبان ( ابزار آزار مردم افغانستان در دست پاکستان ) نقش گرفته بودند. این نیروها بهرگونه یی که محاسبه شود، همان تاجیکها، هزاره ها و ازبکها هستند. برای شناخت بهتر این انگیزه ها باید بدانیم که نقش فقید احمدشاه مسعود و یاران و باز ماندگانش، شهید بابه مزاری وراهیان ایشان، ژنرال عبالرشید دوستم و سازمان سیاسی او، امیر اسماعل خان و حوزه غرب، سید منصور نادری و فرقه مذهبی اسماعلیه و همهی اینها در تحت اداره و حکومت پروفیسور برهان الدین ربانی رییس جمهور نزمان، در نظر طالبان و تیم قومگرای معروف به افغان ملت ( جناح حاکم بر مقدرات کابل ) بخشش ناپذیر اند. بر اساس گزارشات پراکنده ی طالبان و نهاد های خارجی آنان در دوران جنگ با دولت آقای ربانی حدکم بیست هزار سرباز وسرکرده ی طالبان جان باخته اند، این رقم اگر بیش از ده هزار هم پذیرفته شود تلفاتی است که چهار برابر ضایعات نیروهای تحت فرمان احمد شاه مسعود میباشد. بدیهی است که روان انتقام جویانه پشتونها در دولت نیز مشهود است. یادمان هست که در آنزمان گروهها و افکار گوناگون لایه های پشتون مشتمل بر روشنفکران، پیرامونیان سلطنت، اعضای حزب دموکراتیک خلق ( خلقیها )، تکنوکراتهای آنان درغرب، مجاهدین تنظیمهای شش گانه ( منهای تشیع و جمعیت )، لیبرالها و دلالهای دیگر همه در یک صف بحکم طبیعت قومی در حمایت آشکار وناقرار از طالبان قرار گرفته بودند. 2- موقعیت ژـو پولیتیکی شمال و منابع انرژی سوخت در چاههای نفت وگاز شبرغان، موجودیت تاسیسات اقتصادی- صنعتی وابسته به تفحسات نفت وگاز و در مجموع شرکتهای مهم تولیدی صنعتی مانند ( کود وبرق، تاسیسات بندری، ژنوپرسها و... ) که مورد توجه نفت خوار کبیر ( آمریکا ویونیکال ) و پاسداران منافع آن در افغانستان میباشند، بیشتر بحران ساز هستند. نمیخواهم در توضیح این انگیزه بسیار شرح وبسط داشته باشم، اما لازم است اشاره کنم که فشار موجود برای خارجیان معنای اقتصادی دارد وبرای خارجی داران مفهوم انتقام. این نیز معلوم است که شمال دارای امکانات سرشار و منابع تأمیناتی بسیار نسبت به سایر نقاط کشور است. پس دلیل اقتصادی مهمترین عنصر فشار و رنج بیقراری حکومت فاسد و منحط کنونی است. 3- قرار است یک حکومت خود گردان برای پشتونها در حوزه جنوب ( تحت حمایت دولت اسرایل ) سازمان یابد. این گروه فشار ودستگاه بحران آفرین، برای آن اهمیت دارد که نیروهای آمریکا برای روزگار درازی در منطقه بمانند. بحران هویت مشترک برای گروه مردمی پشتون دوسوی مرز دیورند، تولید بحران در این کانون برای دولت مرکزی و شمال افغانستان، تکثیر وانتشار پشتونها در شمال جهت تقویت نفوذ قومی آنان برای مسایل انتخابات و دولت سازی، درهم شکستن حجمیت ناسیونالیسم ویا پان ترکیسم و پان فارسی ایسم ، تولید اندیشه های مافیایی برای سازماندهی بحران آینده درآسیای میانه، تقویت پریشانی قومی و ناسازگاری عمومی در میان باشندگان گوناگون افغانستان و حفظ ساختار سیاسی دولت با توان بسیار اندک و شکنند برای دوام بازیهای مورد نظر. 4- فراهم کردن چهار عیب اصلی و چهار ضلع شرعی برای تجزیه افغانستان. برای هر آدم آگاه و جسور مایه درک خواهد بود، که منشور طالبانی کردن جنوب و پشتونیزه کردن شمال؛ همان باید هایی اند که قطار سرنوشت اینده افغانستان از ان پل عبور خواهد کرد. مگر اینکه آمریکا در سرودن منظومه ی ایران، دچار سکته ی وزنی شود و ایران جای آمریکا در منطقه را پر کند. این گمان در سالهای پسین بیک اندیشه شامل پروژه های سیاسی بدل شده است. درصورتیکه آمریکاییها با درفش سرنگون وبا بخت سرچپه سرود باز گشت وحزیمت را بخوانند، آنگاه همه ی این تیوریها روی آب خواهند شد. 5- یکی از عوامل وفکتورهای اساسی برای ذوق پشتونیزه کردن شمال حضور زمینه و و جود محمول کار است. موجودیت نهادهای تولیدی، تصدیها و شرکتهای فعال و غیر فعال صنعتی، نیروی انسانی کار، پیدایی متخصصان و کار شناسان مسلکی، کار گران مجرب و منابع سهل الوصول برای سازماندهی کار و تولید در آنجا از موجبات این اشتیاق آتشین است. دولت آقای کرزی وتیم ایشان بخوبی آگاه اند که این امکانات برای رسیدن به مقاصد اقتصادی بسیار مهم اند. لذا پروژه ی عوامانه و اغفال کننده خصوصی سازی بخش صنعتی – تولیدی دولت که در فهم سیاسیون شمال نمی گنجد، از ین نوع برنامه هاست. پول از وجوه مساعدتهای بانک جهانی برای پیشبرد امور روزمره دولت واریز میگردد، ولی رییس بانک، وزیر مالیه و رییس جمهور آنرا به حساب کریدیت های قیوم کرزی وانمود میسازند واز پول بودجوی دو دارایی نشان میدهند ودر فرجام ملکیت های دولت در شمال را به قیوم خان میفروشند. فردا که مردم بغلان وشمال نخواهند به مالک خصوصی اجازه بدهند که در قلمرو ایشان فعالیت کند، براحتی ادعا میکند که یک ملیار دلار آمریکایی دولت از او قرضدار است واین میشود یک سود خداداد. این برنامه برای کودکها نیز قابل درک است. 6- با تقویت مالکان خصوصی ( پشتون ) در شمال پروژه ناقلان دوران عبدالرحمن، نادرخان و قیوم خان غاز واهد شد. پشتونهایی که در موسسات صنعتی کارگر و خرده مالک ( شریک ) مالک خصوصی میشوند، در تحولات سیاسی و فعالیتهای مدنی نقش مهمی پیدا میکنند. این برنامه از ارزوهای دلگرم کن تیم موجود مافیا در افغانستان است. البته ایجاد مالکان بزرگ سرمایه برای غرب نیز روش حمایت سیاسی را اجتماعی میکند و آنرا بشدت آسان میسازد. 7- هربار که جمعه اسک، جمعه همدرد و جمعه هایی از این نوع پدیدار شوند شگون این کار بسیار خوب نیست. سرنگونی دکتر نجیب الله را آن جمعه باآشکار شدن روان پشتون مداری در حکومت فراهم نمود، این جمعه نیز از پایان یافتن حاکمیت حامدکرزی علامت میدهد. بقول معروف " در گوش فیل ایشان نیز پشه ی سگ نشسته است"!
از بیژن پور
|