|
جبهه ملی
گامی بسوی وحدت ملی
در ماه های اخیر ما شاهد یک رشته اقدامات بهم پیوسته در راستای تشکیل جبهات و ائتلاف ها بوده ایم. تشکلات سیاسی کشور ما با طرح بر نامه هایئ برای آینده کشور در چندین حلقه گرد آمدند. قبل از بمیان امدن این حلقات طرح منشور مصالحه ملی از جانب دو اتاق پارلمان تائید و به تصویب رسید. منشور مصالحه ملی در واقع موانع را از سر راه تشکیل این ائتلاف ها رفع نمود. با تصویب این منشورتضاد هایئ بمیان امده از دوران جنگ سی ساله به تاریخ سپرده میشود. تدوین منشور مصاله ملی عاقلانه ترین اقدامی بود که شورای ملی کشور بدان دست یازید. در این استقامت هفته گذشته جبهه ملی رسما اعلان گردید و عملا وارد صحنه سیاست کشور شد. در تشکیل جبهه ملی رویهمرفته ساز مانها و شخصیت های سیاسی مطرح در کشور گرد آمده اند که از آن جمله اند حزب متحد ملی افغانستان, جمعیت اسلامی (ربانی) , جنبش ملی اسلامی(دوستم), حزب افغانستان نوین(قانونی), آقای گلاب زوی, مصطفی ظاهر نواسه شاه سابق( خانواده سلطنتی), آقای اکبری( بخشی از حزب وحدت), آقای سید منصور نادری ( فرقه اسمعلیه) ,آقای اسمعیل خان(جمعیت)... وغیره. از ترکیب اشتراک کننده گان جبهه بر می آید که رویهمرفته از مردم سراسر کشور در آن به نحوی نمایندگی صورت گرفته است. از قرار معلوم ریاست شورای رهبری جبهه به شکل دورانی وبرای مدت شش ماه است. برای شش ماه اول اقای بر هان الدین ربانی به حیث رئیس انتخاب شده اند. تشکیل جبهه ملی بدون تر دید سیاست کشور مارا وارد مرحله کیفی نوین میسازد.دموکراسی دارد نهادینه تر میشود و ما داریم از نوع اداره سنتی فاصله میگیریم و وارد مرحله سیاست حزبی و بر ناموی میشویم که دارای اهمیت ویژه است. هم منشور مصالحه و هم تشکیل جبهه متحد با واکنش های گوناگون روبرو شد و از زاویه های مختلف مورد حمله قرار گرفت. منابع پاکستانی وامریکائی , عده ای از ساز مانها در داخل و خارج کشور و بخصوص آقای حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان با وارد آوردن اتهام مبهم " دست داشتن کدام کشور همسایه درتشکیل جبهه " آنرارد نمودند. گرچه ایشان از کدام کشور مشخص نام نبردند اما تلویحا اشاره شان شاید بطرف ایران بوده باشد. تشکیل ائتلاف ها در مقطع های معین در کشور های مختلف چیز تازه نیست. در دهه 1980 ما شاهد بمیان امدن جبهه گسترده ای بنام جنبش برای اعاده دموکراسی ( موومنت فار ریستوریشن آف دیموکراسی ام آر دی) در پاکستان بودیم که در آن سیزده حزب مختلف درضدیت با دیکتاتوری جنرال ضیاالحق وبرای اعاده دموکراسی گرد ا مده بودند. با از بین رفتن جنرال ضیأ و راه اندازی انتخابات ( ام آر دی) هم از بین رفت. مشخصه عمده قضاوت در مورد احزاب و ائتلاف ها از نظرمااین نیست که چه کسی و در کجا تشکل را ساخته است بلکه این است که تشکل مورد نظر چی میخواهد. جبهه ملی یک رشته مسایل بر ناموی را که شامل تغیر در نظام سیاسی کشور , دادن سهم بیشتر به احزاب و تشکلات سیاسی در اداره مملکت... وغیره میشود در برابر خود قرار داده است. حقیقت این است که کشور ما در حال گذار از یکی از تنگنا های دشوار گذار تاریخ خود است.. در ادامه سی سال جنگ , پنج سال قبل عملا کشور وارد مرحله جدیدی از زندگی سیاسی گردید. با مداخله نظامی ایالات متحده امریکاو سپس متحدین آن تحولات ژرف در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم ما رخ داد.. تدوین قانون اساسی وا نتخابات برای پارلمان و ریاست جمهوری و غیره همه و همه بشارت دهنده یک زندگی نو برای مردم افغانستان بوده است. اما عملا دیده شد که نیات حسنه ایکه در روی کاغذ و در لابلای قوانین بیان شده است با زندگی واقعی همسوئی ندارد. صلح و ثبات اعاده نشد , سر مایه های که برای باز سازی به افغانستان داده شد حیف و میل گردید , جنگ بمراتب شدید تر ازگذشته ادامه دارد , فساد اداری دستگاه دولت را فلج ساخته است.کشور اصلا نمیتواند به جلو گام بگذارد. اولین علامت این تباین در انتخاب رئیس جمهور بمشاهده رسید. در راس کشور از لحاظ سیاسی اجتماعی فوق العاده پیچیده ای مثل افغانستان که در حالت جنگ قرار دارد شخصی قرار گرفت که عملا فاقد پایگاه اجتماعی است و ظاهرأحزب و نقش تشکلات سیاسی را رد میکند. اداره ای را که هم بمیان اورده فاقد وحدت نظر و اندیشه است و از فکر واحد پیروی نمی کند. چیزی را که میتوان به جرات بیان نمود این است که اداره کشوری چون افغانستان با چنین دستگاه نا متجانس بواسطه یک فرد ولو فرشته هم اگر باشد ممکن نیست. بخصوص که در مقابل آن تشکل گسترده سیاسی نظامی قرار داشته باشد. تحولات تقنینی روی کاغذکشور را وارد مرحله کیفی نوین نمود اما در عمل سیستم اداره سنتی باقی ماند. مردم افغانستان دموکراسی بدون حزب را یکمرتبه آزمایش نموده بودند. در واقع بد بختی های امروز ما از همان دموکراسی بدون حزب سلطنت ظاهر شاه منشأ گرفت. باید به احزاب و تشکلات سیاسی که مظهر اراده مردم است وقعی قایل شد. مساله دیگری که در طی این پنج سال توجه محافل سیاسی – اجتماعی را بخود جلب نمود نوع نظام حاکم در کشور است. این نظام که بر گرفته از نوع حکومت در امریکاست نوع ریاستی است که در ان تمام صلاحیت ها به رئیس جمهور داده میشود. در امریکا سیستم بخاطری میتواند موفقانه کار کند که احزاب قوی در عقب رئیس جمهور و اداره او قرار دارند. اما در کشور ی چون افغانستان اداره مملکت توسط یک شخص چیزی قریب به نا ممکن است. باید پست صدارت بوجود آید که عملا بار وظایف را بین صدر اعظم و رئیس جمهور تقسیم کند. مساله دیگر انتخابی ساختن والی های ولایات است که باز هم نقش مردم و تشکلات سیاسی در اداره دولت را بلند تر می برد. اقای کرزی در اعتراض شان از جبهه ملی انتخابی بودن والی ها را نشانه ای از فدرالی شدن کشور قلمداد کرد. انتخابی شدن والی ها بدون تردید صلاحیت حکومت مرکزی را محدود تر می سازد اماکاملأ در نقطه مقابل فدرالیزم قرار دارد. زیرا در فدرالیزم قلمرو کشور به اساس ( زبان،ملیت یا مذهب...) تقسیم میشود. مانند هند، پاکستان... وغیره. اما در انتخابی ساختن والی ها کادر محل و مردم محلات در اداره سهم شان بیشتر میشود که ضرورت فدرالی شدن را مرفوع میسازد و در واقع از فدرالی شدن کشور جلو میگیرد. نقطه دیگر قابل تذکر این است که با مداخله نظامی امریکا و متحدین شان انتظار میرفت که شاید حکومت جدید با روی کار اوردن یک حکومت اتحاد ملی , گذشته را فراموش نماید و برای اعاده صلح و ثبات در کشور بدون تبعیض از تمام نیرو ها استفاده کند. اما در عمل دیده شد که تبعیض کشنده ای نسبت به مامورین حاکمیت گذشته کشور روا داشته میشود. نه تنها تحصیل یافته شوروی قابل اعتماد نیست بلکه حتی سامان آلات و عمارات ساخته شده در دوران شوروی ها نیز مورد غضب اند. امروز بیش از سی هزارنفر افسر اردوی ملی گذشته افغانستان در حالت بی سرنوشتی در جاده های کشور سرازیر اند. هزاران نفر از مامورین و کارمندان دولتی گذشته کشور بیکار و بی سر نوشت اند. سازمانهای جهادی , عمدتا شمال کشور, بنام ناقض حقوق بشر و غیره بمرور زمان از صحنه کنار زده شدند. این بر خورد واقعبینانه نیست. واقعیت این است که کادری که با ارتش امریکا وارد افغانستان شده هنوز در جودوران جنگ سرد بسر میبرند. آنها هم وابسته های حاکمیت گذشته کشور را نمی خواهند و هم جهادیها را. در این میان هستند عده ای از افراد به اصطلاح روشنفکرمثل وزیر خارجه که ظاهرا تشکل سیاسی ندارند اما موضع شان تخریب هردو است.در این رابطه باید گفته شود که همه از نظر واحد پیروی نمی کنند. هستند بعضی از این شخصیت ها که چنین تبعیض را رد میکنند وطرفدار دادن موقع برای همه اند. با این سیاست کادری نخبگان دولت همه را در ضدیت باخود متحد نمودند. اما چرا؟ از آغاز مداخله امریکا تا حال یک سوال لا جواب مانده و آن این است که متحد امریکا در افغانستان کیست.؟ وابسته های حاکمیت گذشته افغانستان ولو بخواهند دوست و متحد امریکا باشند طرف اعتماد نیستند. آنها سابقه آشکار دوستی با شوروی سابق و خصومت با پاکستان دارند .سازمانهای جهادی شمال کشور که ظاهرا در کنار دولت قرار دارند بنابر دلایل گوناگون از ان فاصله دارند: اول: شلاق نقض حقوق بشر که به تکرار توسط ساز مانهای وابسته به امریکا به شانه های شان نواخته میشود. دوم : برخورد نا مشخص امریکا و نخبگان دولت که طرف اعتماد امریکا اند با طالبان و آینده کشور. سوم : سابقه نزدیکی این ساز مانهابا ایران و روسیه و خصومت با پاکستان. خاندان سلطنت نیز سابقه خصومت با پاکستان دارد. این انها بودند که از برسمیت شناختن خط دیو رند اباورزیدند و با پیش کردن شعار " دا پشتونستان زمونژ"ادعای ارضی بر بخش های قلمرو پاکستان امروز را مطرح نمودند. به همین سبب پنج سال قبل خاندان سلطنتی را با بوق و کرنا از ایتالیا به افغانستان اوردند اما عملا در انزوا قرار دادند. دیده میشود که ساز مانها وعناصر گرد آمده در جبهه یک وجه مشترک دارند و آن سابقه خصومت با پاکستان بوده ویا مخالف دست دراز پاکستان در امور داخلی افغانستان میباشند. و همین سابقه باعث شده است که دولت به نحوی از ایشان فاصله بگیرد. از طرف دیگرمردم عوام نیز درک و بر داشت خود را از امریکا دارند. تصور عمومی این است که امریکا مسئول عمده بی ثباتی یکنیم دهه اخیر افغانستان است. این امریکا بود که در مرحله پس از خروج قوای شوروی افغانستان را عملا به دست جنرالان پاکستانی و تروریست های عرب سپرد و راه خود را گرفت و رفت. اقدام مسئولانه برای حل و فصل بحران انجام نداد. مجاهدین را به تخت کابل نشاند اما از به رسمیت شناختن آن ابا ورزید. طالب ها را برای مقاصد خود تربیه و به افغانستان فرستاد و در لحظه معین از بین برد. و اینکه چرا امروز انها را کاملا از بین نمی برد بخاطر ان نیست که امکان انرا ندارد بلکه بخاطر ان است که برای دسترسی به اهداف دراز مدت منطقوی اش هنوز به انها نیاز دارد. تیوری توطئه هیچگاهی به اندازه امروز در میان مردم ما مورد پذیرش نبوده است. هیچکس به حسن نیت امریکا و غرب در مجموع نسبت به افغانستان باور ندارد. امریکائی ها و عده ای از نخبگان دولت هنوزافغانستان را از زاویه دیدرهبران پاکستان و منافع پاکستان میبینند. و این با منافع ملی ما در تضاد قرار دارد. پاکستانی ها خود را مدافع منافع , به گفته جنرال مشرف , "پشتونها" قلمداد میکنند. وجنگ طالبها را نارضائیتی قبایل پشتون ازحکومت افغا نستان میدانند. افاده شان این است که گویا در حق پشتونها ظلم شده است. سازمانها و شخصیت هائیکه در جبهه ملی گرد آمده اند با این ادعا ها موافقت ندارند. بر عکس , آنهاجنگ طالبها را تلاش استخبارات نظامی پاکستان برای تجزیه افغانستان میدانند. نظر بعضی افراد متعصب و تنگ نظرکه این جبهه را ضد پشتونها قلمداد میکنند با یددر همین پس منظر مورد مطالعه قرار گیرد. حقیقت این است که تا کمتر از دو سال اینده که انتخابات برای کرسی ریاست جمهوری افغانستان راه می افتد وجبهه ملی و دیگر حلقات تازه تشکیل شده کاندید های شانرا معرفی مینمایند وقوع انکشافات جالب را میتوان پیش بینی کرد.حلقات و شخصیت های سیاسی کشور آینده جبهه را با شک و تردید مینگرند و پیش داوری های گوناگون در مورد آینده آن دارند. اینکه قضایا چگونه انکشاف مینماید باید منتظر شد. اما چند نقطه قابل یادهانی را نباید نا گفته بگذاریم: اول: جبهه ملی سیاست کشوررا وارد یک مرحله مدرن تر مینماید. دوم : جبهه ملی با ترکیبی که دارد میتواند نقش بر جسته ای در وحدت ملی بازی نماید. سوم :جبهه ملی بخصوص برای حزب متحد ملی افغانستان و در مجموع وابسته های حاکمیت دیروز از این زاویه دارای اهمیت است که ایشان از انزوای طولانی می بر آیند و وارد سیاست بزرگ ملی میشوند. چهارم: ترکیب جبهه از ساز مانها و شخصیت های ایدیولوژیک و قومی حزبی های دیروز و جهادی های دیروز صورت گرفته. این ترکیب باعث آن میشود تا چهره ها و حلقات بنیاد گرا و افراطی ایدیولوژیک وقومی چون اتحاد اسلامی (سیاف) و افغان ملت ( احدی) راه شانرا جدا کنند. و این بخودی خود انکشاف فوق العاده مثبت است. متهم ساختن جبهه به وابسته بودن به کدام کشور همسایه , از جانب اقای کرزی در واقع استفاده از همان حربه کهنه و ازموده شده اتهام به جاسوسی است که دولت میخواهد با یک تیر دو هدف را بزند. اول با این فیر هوائی مردم را از نزدیک شدن به جبهه بتر ساند و دوم اینکه برای آینده درحمله فزیکی به جبهه ودردستگیری رهبران آن دست باز داشته باشد. برگرفته : ازسایت مهر
|