عبور دوستم از هفتخوان رستم

نواندیش

 

سیاستگران «اتنوسنتریست» در مقاطع مختلف از تاریخ افغانستان، بازی های ماهرانه ای را در آستین داشته است. وقتی شخصیت های محوری جوامع محروم، در نبرد با استبداد و بیدادگری در پشاپیش مردم شان قامت فراز کرده اند، تمامیت خواهان نیرنگ های از پیش تعبیه شده را به میدان آورده اند. داستان «اکبربای» و«جنرال دوستم» درخط همین توطئه به حرکت آمده است. از همان روزهای نخست ورود اکبربای با عنوان «رئیس شورای ترک تباران» روشن بود که عظمت طلبان قومی، او را در برابر دوستم قرارمی دهد. چون در طی دو دهه، دوستم در تمامی فعل و انفعالات سیاسی و نظامی در افغانستان یک نام با ابهت بوده که در برهه های حساس، نقش تعیین کننده داشته است. اگر داکتر نجیب، در قبال دوستم موعظه گری وتلقینات «سلیمان لایق» و «مانوکی منگل» را نمی پذیرفت و در فرستادن مجدد «جمعه اسک» به مزارشریف عجله نمی کرد، شاید سرنوشت دیگری می داشت. اگر دوستم با مجاهدین کنار نمی آمد، و قوت هایش را علیه رژیم نجیب سوق نمی داد، پیروزی مجاهدین در آن زمان و با آن سرعت، میسر نمی شد. اگرمعاهده سه جانبه ی جبل السراج که از سوی احمدشاه مسعود، استاد مزاری و جنرال دوستم امضا شده بود، نقض نمی گردید، شاید کابل شاهد جنگ های خونین و جنایات هولناک نمی بود و شاید هم جنگ های میان تنظیمی به وقوع نمی پیوست. خلاصه اینکه دوستم در مقاطع مختلف به شیوه دراماتیک در نفس حوادث قرار گرفته و توانسته با درایت کم نظیری مسیر این حوادث را عوض نماید.

 

ازسوی دیگر دوستم در میان جوامع محروم افغانستان از جمله جوامع ازبک و ترکمن، پایگاه نیرومند اجتماعی دارد. چون دستیابی او به این پایگاه اجتماعی عبور از خط خون و آتش بوده است و او در فرایند مبارزات نظامی و سیاسی خود، تعهد و صداقت خود را به آرمان های مردم محرومش به ثبوت رسانیده است. یعنی دوستم هدایتگری جامعه را به شکل طبیعی بدست آورده و هیچ دم و دستگاهی او را به گونه ای تصنعی بالا نکشیده، بلکه او خود در واقع از هفتخوان رستم گذشته تا حنجره ای برای فریاد عدالتخواهی مردمش باشد. پس «اکبربای ها» و «ملک ها» که به عنوان مخالفان «دوستم» از سوی دست های پنهان و آشکار گزینش شده اند، چه در گذشته و چه در حال، توطئه ای بوده که هر کدام به نوبت خود خواسته اند که وی را از عقب خنجر بزنند. چنانچه عبدالملک، برای شکست دوستم همتبارش، حاضر شد تا مزار شریف را بروی طالبان بگشاید و سرانجام به چشم خود دید که در برابر این خوشخدمتی نه تنها پاداشی نگرفت و اگر رزمنده گان دل از جان گرفته جامعه هزاره نمی بود، در همان صبحدم تسلط طالب، جای «ملک» برفراز دار بود. اما اکنون اکبربای که نام بزرگ شده ای «رئیس شورای ترک تباران» را یدک می کشد، با مصارف گزاف، مهمانی های مجللی را سامان می بخشد و به یقین که پول فراوانی هم توزیع می کند، تا اگر بتواند نقش دوستم را به زیر بکشد و خود در جایگاه او قرار بگیرد. اما فراموش کرده است که دوستم در کوران نبرد آبدیده شده و هدایتگری اجتماعی او محصول سال ها مبارزه و مقاومت جانبازانه اش است. درست گفته اند که او از کارگری آغاز کرده و قدم به قدم با بروز مهارت، جسارت و قاطعیت این نام را بدست آورده است. اگر دوستم فاقد استعداد هدایتگری نظامی و سیاسی می بود، از یک خورد ضابط عادی به یک جنرال مدبر ارتقا نمی کرد. دوستم در حوادث نظامی و سیاسی افغانستان اثرگذارترین شخصیتی بوده  که در برخی مواقع در چرخش دهی حوادث نقش تعیین کننده داشته است. یعنی رشدیافتگی دوستم یک مسیر کاملاً طبیعی داشت و هر شخصیتی که به شکل طبیعی به بلوغ هدایتگری مردم خود برسد، مردمش شکست او را شکست خود و پیروزی او را پیروزی خود می داند. بهتر است که «اکبربای ها» از همان راهی که آمده اند، ازهمان راه برگردند.

 

در موقعی که کابل در اثر راکت پرانی های گلبدین، به تل آتش و جویبارهای خون تبدیل شده بود و رجزخوانی های اسلام سیاسی هر روز شدت می گرفت و هزاران انسان که در رژیم ساقط شده کار می کردند، از چهارسو در تنگنا قرارگرفته بودند. برخی از آنها به هر شکل که توانستند، خود را با خانواده های شان به مزارشریف، پایگاه هدایتگری دوستم، رسانیدند و از آنجا با اخذ پاسپورت جان شان را نجات دادند که بخش وسیعی از روشنگران جامعه ازهمان طریق هجرت کردند. آیا این را نمی توان به حساب سعه صدر دوستم گذاشت؟ ورنه اگر او به روشنگری و خرد ورزی باور نمی داشت و برای خوشخدمتی مجاهدین می توانست که راه عبور این هزاران سرمایه های فکری و معنوی جامعه را سد نماید.

 

تمامیت خواهان با محاصره خانه دوستم فکر می کردند که به هدف رسیده اند. اما صدای اعتراض مردم در شمال کشور، لرزه بر ارکان عظمت طلبان انداخت. جوامع محروم خوب می دانند که سر نخ توطئه به کجا وصل است. و این توطئه تنها هدفش دوستم نه، بلکه در یک عصر دیگر اخلاف «محمدگل خان مهمند» می خواهند بار دیگر ماشین استبداد، با چکمه های آهنین اش شمال افغانستان را خورد و خمیر کند. باردیگر «اسحق زی ها» ازبک ها را زنده زنده در آتش بسوزانند. و یا آنها را با غصب زمین های شان در سرزمین خود شان آواره نمایند. و... برای اتنوسنتریست ها و سایر عظمت طلبان قومی، مفهوم باید باشد که دوستم یک گره خوردگی بسیارمحکم با جوامع محروم دارد. هر توطئه که علیه او سازمان داده می شود، توطئه علیه این جوامع است و طبیعتاً با افشای توطئه، مردم از خود واکنش نشان می دهند.

 

افغانستان روزگار سختی را می گذراند. دبیرکل ناتو نگرانی خود را از وضعیت  افغانستان ابراز داشت و گفت که مقابله با طالبان برای ماموریت ناتو در افغانستان مهمترین چالش است. آیا همین جنرال دوستم نبود که یک سال قبل اعلام داشت که اگر مسئولیت جنگ با طالبان و القاعده به عهده من سپرده شود و امکانات جنگی موجود در اختیار من قرار بگیرد، تا شش ماه دیگر، القاعده و طالبان شکست می خورند و جنگ در افغانستان خاتمه پیدا می کند؟ شاید حتی این رزم آوری دوستم خواب را از چشمان طالبان نکتایی دار ربوده باشد. و با اضافه دلایل دیگر شاید همین رزمجویی دوستم، سبب شده باشد که در نوبت های مختلف علیه او دسایس مختلف راه اندازی می شود. و خداوند میداند که در این کاربردهای پنهانی چه مصارف هنگفتی به خرج می رسد. آخر اینکه جوامع محروم، دیگر در خواب قرون نخسبیده اند، بلکه جنگ سه دهه اخیر با تمام پلشتی ها، جنایات ناشمردنی و خشونت گری های نابخشودنی، یک ثمر بزرگ برای این جوامع داشته است و آن اینکه: برای دستیابی به عدالت ملی و حقوق شهروندی، با یکدیگر همپا حرکت نمایند.