بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه يى بر نالهء شيدا

قافيه انديشم و دلدار من         گويدم منديش جز ديدار من

 هرشاعرى دلدارى دارى دارد. اگر نه در جهان حقيقت ولى در دنيا شعر وادب و دلدار شيدا وطن اوست

بلى ! شيداى شاعر , شيداى سياستمدار, شيداى صوفى , شيداى عارف ,بعداز خدا ورسولش , وطن را سخت دوست داشت ووقتى ميخواست اين عشق و علاقه و محبت خود بوطن را از سينهء سوزان بر زبان نالان آورد ,احيانا وزن و قافيه كوتاهى مى كرد و شيدا بوطن, به دلدار خويش مى اندايشيد ونه بوزن وقافيه و با وجود قصور وزن و قافيه از همگامى با افكار عالى و عشق آتشين شيدا, كلامش دلنشين و سخنانش شيرين و مملو از شور عشق بوطن و محبت به خاك مى بود پيمانهء عشق وعلاقهء شيدا را به وطن از اين ابيات وى مى توان در يافت كه زبانزد خاص و عام گشته و در دوران جهاد خونبار و فخر آفرين ملت قهرمان ما عليه اشغالگران روسى و چاكران گوش بفرمان شان حيثيت ترانهء هر سنگر و هر جبهه را بخود گرفته بود ...

 

ذرهء خاك وطن را به كرملن ندهم     گل اين باغ و چمن رابه واشنگتن ندهم

دانهء ريگ ازين خاك به جرمن ندهم     بخدا جان بدهم خاك به لندن ندهم

  منـــكه افغــــانم و اســـلام بـــود آئينم

نه بــه انــگليس غلام و نه فداى چينم

آرى ! مسلمانى و افغانيت دو صفت بارز وغير قابل انفكاك حيات  قابل فخر و شخصيت قابل شتايش شيدا بود و از همين سبب وى با آنهايى كه دشمن اسلام و اشعار اين مجموعه اش پيداست, سرسپردگان اجانب وچاكران بيگانگان وخائنان ملى وخلاصه دشمنان دين ووطن را سخت نكوهش مى كرد و از آنها بى اندازه نفرت داشت, و از همينجا بود كه در پار لمان كشور در زمانى كه تعداد قابل ملاحضه يى از مزدوران اجانب بويپه مزدوران روس از قبيل ببرك و غيره وجود داشتند شيدا بپا خاست و بابيانى شيرين و اشعارى دلكش و دلنشين و در عين حال كوبنده به سرزنش بيگانه پرستان ملحد پرداخت و حكام وقت را از سياست هاى خطرناك و پلانهاى شيطانى دشمنان گوناگون وطن هشدار داد :

يكطرف كوشش روس است و زيكسو از چين     يكطرف كوشش امريكا و انگليس چنين

يكطرف امنيت و نظم و اداره پائين     يكطرف ما خود ما داخل خود ها بدبين

باخبر باش كه اين كشورما در خطر است

دشمن از چار طرف منتظر يك خبر است

وقتى به اين ابيات و امثال آن كه در اين موضوع مطالعه خواهيد كرد, دقيق شويد در خواهيد يافت كه شيدا مرد مومنى بود كه با فراست خدا داد و در روشنى انوار الهى كه در دلش تافته بود ميتوانيست پيش بينى كند كه چه خطرات و حوادث خطرناكى كشور عزيز و ملت مظلوم و فقيرش را تهديد مى كند و راستى همانطوريكه شيدا پيش بينى كرده بود , دشمن و حشى منتظر يك خبر بود و در جستجوى يك بهانه مى گشت و همينكه بهانه يى بدستش آمد به كشور قهرمان پرور ما يورش آورد و سالها اين كشور را بخاك و خون كشيد و كشيده است

محمد رحيم شيدا اگر چه از سرزمين فارياب يعنى از زادگاه ظهير فاريابى بود , ولى حيات او , زنگى فقيرانهء او , خدمات ارزندهء او , شعراو, سياست او , بصيرت او به فرد فرد ملت مسلمان افغان تعلق داشت

او در دوائر مختلف دولتى خدمت كرد , مدتى شاروال ميمنه بود و مدتى هم والى تخار ووالى بغلان و سه دوره هم و كيل فارياب در پارلمان و در تمام اين مدتها صادقانه خدمت كرد و صادقانه به وطن عشق ورزيد و از شمنان و طن ابراز تنفر و نفرت نمود وبه مصداق ضرب المثل : مشك آنست كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد. همه كسانى كه شيدا را مى شناسند و اورا در دوره هاى مختلف زندگى اش ديده اند از اخلاق عالى, از تدين و خدا پرستى , از دسترسى اشت به تصوف و عرفان , از صداقت و راستى وبصيرت و دانش او تعريف و توصيف مى كنند 

شيدا در سال 1303هـ.ش در فارياب در خونواده يى كه تدين و ادب و عرفان از خصائص آن بود پا بدنيا گذاشت و در سايهء پدر نامورش منشى على رضا خان كه از شعراى نامدار و رجال برجسته فارياب بود تربيت يافت ووفاتش در شال 1365در ديار غربت يعنى پشاور در 29رمضان مطابق 18 جوزا سال (1365)صورت گرفت و در روز اول عيد فطر به ديدار خدا شتافت و در هيديرهء رحمان بابا واقع در پشاور در كنار جمعى از شهداى خونين كفن و طن عزيزش آسودهء خواب است چه خوب گفته است شاعرى كه : -

نشان مرد مومن با تـــــو گــويم

چو مرگ آيد تبسم برلب اوست