|
نگرانی امریکا از نقش موثرجنرال
دوستم در آیندۀ سیاسی افغانستان از کجا ناشی میشود؟
توردیقل
میمنگی
امریکا از تأثیرنقش انفرادی جنرال عبدالرشید دوستم در حوادث سیاسی
افغانستان نگران است ویا از نقش مبارزات حق طلبانۀ خلق های ازیبک و
تورکمن در شکل گیری حوادث آیندۀ سیاسی در افغانستان ویا هم از بهم
خوردن فورمول های تدوین شدۀ اشغال آیندۀ کشورهای تازه استقلال یافتۀ
اسیای میانه توسط امریکا و متحدین آن؟؟؟ ابراز نگرانی های مصنوعی و
مکرر دولت امریکا و اظهارات رئیس جمهور امریکا بارک اوباما مبنی بر نقش
جنرال دوستم در آیندۀ سیاسی افغانستان،
درحالیکه سوالات زیادی را
در رابطه با چگونگی این نقش در شکل دهی آیندۀ سیاسی افغانستان، آنهم
توسط یک شخص که همکیس او در افغانستان کم نیست و کلیه متحدین دیروز و
امروز امریکا و مجموع شرکای امروزی امریکا را از کرزی تا فهیم، سیاف،
گلبدین، قانونی، محقق، خلیلی، گل آغا شیرزی و هزاران دیگر درخود احتوا
مینماید، در اذهان مردم جهان منجمله مردم افغانستان سوالات زیادی را
خلق نموده که برای مردم افغانستان، بالخاصه خلقهای ازبیک، تورکمن،
اویغور، قرغیز، قزاق و دیگر تورکهای افغانستانی تهدید کننده و برای
دیگر مردم جهان گمراه کننده تلقی شده میتواند.
سوال اساسی ازآن ناشی میشود که امریکائی ها جنرال دوستم را در شکل گیری
قضایای سیاسی کشور، به نمایندگی بخشی از باشندگان این سرزمین، مؤثر
قلمداد مینمایند و ازنفوذ او نگران اند ولیکن برعکس با دیگر شخصیت های
همطراز او در تیم دولت کنونی افغانستان که دامنۀ جنایات عده ای از آنها
به کافۀ مردم جهان عیان است، هیچگونه مشکلی ندارند. علت در کجاست ؟
!!!!
سوال زمانی جدی تر میشود که امریکائی ها و شرکای انگلیسی ایشان همه
روزه روی موضوع مذاکره و تفاهم تا سرحد شریک ساختن ایشان در قدرت دولتی،
با طالبان و دیگر مخالفان مسلح دولت کنونی تحت زعامت ملامحمدعمر و
گلبدین در جنوب، جنوب شرق و جنوب غرب کشور که عملاً در سنگر نبرد
برعلیه ایشان قرار داشته و از مردم افغانستان بی هیچ ترحمی همه روزه
قربانی اخذ مینمایند، داد سخن بمیان میآورند، ولی مردمی را که همیشه
خواهان صلح و ثبات در مناطق متعلق به خویش بوده و در نبرد برعلیه
نیروهای طالب و القاعده و دیگر عقب گرایان وابسته به اجانب از گذشته
های دور تا امروز متقبل قربانی های فراوانی گردیده اند به بهانه های
مختلف مورد یورش قرار داده و خواهان از بین بردن صلح و ثبات در مناطق
ایشان اند !!
چرا امریکائی ها و متحدین ایشان از مبارزات حق طلبانۀ خلق تورک که
صرفاً خواهان دستیابی به حقوق شهروندی و رسیدن به حق برابری و مساوات
با دیگر باشندگان کشور در عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور
بوده و درین راه چیزی جز بدست آوردن حقوق مشروع و انسانی خود ها را در
نظر ندارند، این چنین ابراز نگرانی نموده ولی برعکس در برابر اعمال
وحشیانۀ حاکمیت طلبان و پیروان خط برتری نژادی و قبیلوی در افغانستان
اینهمه با تواضع و گذشت برخورد مینمایند؟
این سیاست یک بام و دو هوای امریکائی ها و شرکای آنها از کجا ناشی
میشود؟
اینها همه مسایلی اند که ما را در برابر مسئولیت برخورد آگاهانه با
قضایای جاری در کشور ما و منطقه از یکسو و افشای حقایق به منظور بیدار
سازی مردم از جانب دیگر قرار میدهد تا مردم ما در قرن بیست و یکم یک
بار دیگر قربانی توطئه های استعمارگران و حاکمیت طلبان قبایلی مورد
حمایت آنها نشوند.
از ظاهر قضایا چنین برمی آید که نافرمانی و طغیان توأم با توحش و
بربریت بی حد و حصری که در مناطق پشتون نشین کشور جریان دارد بیشتر
مورد توجه و خواست امریکاست تا آرامش و صلح در دیگر مناطق کشور با
موضعگیری های آگاهانۀ مردم آن مناطق. و امریکائیها واضحاً درآن مناطق
نیز طالب جنگ و نا امنی اند تا صلح و ثبات خلاف منافع و خواست امریکا
که مانع تحقق پلان های بعدی امریکا در منطقه میشود !!!.
ما به وضاحت میبینیم که توجه جدی امریکا به جلب همکاری بنیادگرایان و
تروریستان قبایلی وابسته به شبکۀ القاعده بیشتر است تا مردم متمدن و
صلحخواه دیگر در افغانستان !
آنجا همه روزه ویران میکنند و امریکا با متحدین خود دوباره آنرا اعمار
میکنند ولی در جاهای امن که زمینۀ هرنوعی کار باز سازی مهیاست کمترین
کاری که آینده ساز و مؤثر باشد انجام نمیدهند.
آنجا که کشت خشخاش و تولید هیروئین علی الرغم تبلیغات مبارزۀ دروغین
امریکا و متحدین آن برعلیه کشت خشخاش و تولید هیروئین روز تا روز روبه
افزایش است از کمک های همه جانبه و بازسازی خبر انتشار می یابد ولی در
مناطق دیگر فقط از تحریکات تهدید آمیز و فعالیت های تشنج آفرین.
اصل حقیقت را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟ و هدف اشغالگران از این بازی
ها چه میتواند باشد؟ اینها مسایلی اند که باید به دقت مورد ارزیابی
قرار گرفته و به آگاهی مردم سپرده شوند تا باشد که از تحقق پلان های
شوم امریکا و متحدین آن در رابطه با ناامن سازی شمال و بخون کشیدن مردم
بی دفاع آن تا حد ممکن جلوگیری شده بتواند.
هدف تحریکات کنونی امریکا جنرال دوستم نه بلکه خلق های تورک تبار کشور
اند که حاضر به پذیرش پلان های شوم امریکا در رابطه با زمینه سازی یورش
به ممالک همجوار افغانستان را نیستند.
مسلماً یورش های مورد نظر امریکا به کشورهای آسیای میانه تا زمانیکه
صلح و ثبات در شمال افغانستان حاکم باشد نا ممکن و در نهایت دشوار است
و روی همین فورمول است که صلح و ثبات شمال برای امریکائی ها پرابلم ساز
و برعکس منازعات خونین جنوب و شرق کشور تحایف الهی محسوب میشود.
گلبدین و ملاعمردر صورت داخل شدن در ترکیب دولت فعلی برای امریکا وغرب
معضله افرین نیستند ولی دوستم با همه امادگی های که در همکاری با
امریکائی ها در تأمین صلح و ثبات دارد خطر ناک است و معضله ساز.
اظهارات رئیس جمهور امریکا و دیگر مراجع دیپلوماتیکی آن کشور بهترین
مصداق این مدعاست.
بدون شک این اظهارات حاکی از تداوم یک سلسله بازی های شوم پشت پرده در
رابطه با سرنوشت امروز و فردای افغانستان و دیگرکشورهای منطقه است، که
هدف از آنها نه آیندۀ روشن مردم افغانستان در یک نظام دموکراتیک با حل
کلیه پرابلم های این جامعه بصورت بنیادی، بلکه چگونگی حفظ منافع آیندۀ
امریکا در رابطه با دست یابی آن کشور به منابع اقتصادی کشور های همجوار
افغانستان خصوصاً کشورهای تازه استقلال یافتۀ ازبیکستان، تورکمنستان،
قرغیزستان، قزاقستان، تاجیکستان و آذربایجان از طریق تشدید بحران در
شمال افغانستان و صادر نمودن جنگ ها تحت عناوین مختلف به آن کشور هاست.
امریکا و دیگر کشورهای بزرگ استعماری همواره در بکارگیری سیاست تضعیف
از طریق ایجاد تشنج در مناطق مورد نظر خود دست توانائی را دارا بوده
اند که تا همین امروز نیز در افغانستان، عراق، فلسطین و دیگر مناطق
بحرانی در آسیا، افریقا و امریکای لاتین ازآن بهره برداری مینمایند.
چنانچه امروزهمه بخوبی میدانند که امریکا با اتکا به همین پالیسی
افغانستان را از طریق آفرینش درامۀ طالب و مجاهد که تا همین اکنون نیز
نمایش خونین آن در جریان است بصورت بی درد سر اشغال و از کارائی این
سلاح یعنی برپاسازی جنگ های جهالت بکمک عقب ماندگی اعتقادی و مذهبی در
کشورهای اسلامی مطمئن گردید.
اکنون دیگر نوبت آسیای میانه و کشورهای ثروتمند همجوار با افغانستان
است که از طریق تبدیل نمودن هریک از آنها به افغانستان دیگری از طریق
صدور طالب و مجاهد از خاک افغانستان بدان کشورها و مبدل نمودن آن
سرزمین ها به کانون های پایان ناپذیر جنگهای مذهبی و فرقوی همانند
افغانستان در صدر برنامه های درازمدت و استراتژیک امریکا قرار دارد. تا
باشد که بعد از مبدل نمودن آن سرزمین ها به کانون های گرم جنگ و کشتار
و ویران ساختن آنها تا حد اخیر همانند کشور ما، درآن کشورها نیز، شروع
به صادر نمودن کالاهای بسته بندی شدۀ حقوق بشر، دیموکراسی و دیگر
کالاهای تبلیغاتی چون حق برابری زن ها، آزادی بیان، آزادی مطبوعات
وغیره نموده، با جلب حمایۀ سازمان ملل ویا بدون آن پا به حریم آن
کشورها گذاشته، بنیاد یک سیستم استعماری وسیع و درازمدت را برای خود
پیریزی کند.
تلاشهای کنونی اشغالگران امریکائی و انگلیسی و متحدین جهانی و منطقوی
ایشان با همکاری قبیله سالاران حاکم در کشور ما مبنی بر گسترش جنگ از
جنوب بر شمال افغانستان و جابجا سازی کتله های وسیع طالب و دیگر گروه
های افراطی و ستیزه جوی مذهبی از کشورهای آسیای میانه که از طرف
امریکائی ها و انگلیس ها با همکاری ادارۀ استخبارات پاکستان طی سالیان
اخیر در مدارس دینی پاکستان تربیت و شستشوی مغزی شده اند در مناطق شمال
و همجوار با کشورهای فوق الذکر از نشانه های بارز این نیات شوم از جانب
امریکا و متحدین آن است.
اکنون سوال بر سر چگونگی تهدیدی است که جنرال دوستم متوجه منافع امریکا
و متحدین آن خواهد کرد که هم اکنون این مسأله در حال طرح و بزرگ شدن از
جانب امریکائی هاست؟
بررسی دقیق و واقعبینانۀ قضایای کنونی افغانستان بصورت واضح نشان میدهد
که در شرایط امروزی جنرال دوستم نه تنها بصورت باالقوه و باالفعل خطری
برای امریکا و آیندۀ صلح در افغانستان نیست بلکه میتواند همانند مسایل
بعد از یازدهم سپتامبر و قبل برآن در افغانستان، یکی از مؤثر ترین مهره
های تأمین صلح واقعی درین کشور نیز محسوب شود. به شرطی که امریکا و
متحدین او خواهان صلح و امنیت واقعی و پابرجا در کشور ما باشند که با
کمال تأسف هرگز چنین نیست و امریکا خواهان تداوم جنگ و خونریزی از طریق
حضور نظامی خویش در کشور ماست تا بتواند حضور نظامی طولانی مدت خود را
در اذهان جامعۀ جهانی مشروعیت بخشیده و به حضور خود در کشور ما ادامه
دهد. جنگ امریکا در کشور ما به خاطر ادامۀ جنگ است نه بمنظور تأمین صلح
و امنیت و فراهم سازی زمینه های انکشاف و ترقی.
بنابه تحلیل آگاهان امور سیاسی کشور ما و جهان، طرح مسألۀ تهدید دوستم
به آیندۀ سیاسی افغانستان، از جانب دولت امریکا یک موضوع کاملاً تکتیکی
است که هدف عمدۀ آن را میتوان در آن طرف مرزهای افغانستان در آسیای
میانه جستجو کرد تا افغانستان.
زیرا بنا به تحلیل هایی که دانشمندان از جنگها در طول تاریخ دارند، همه
گواه برآن است که بیشترین این جنگها با داشتن اهداف اقتصادی صورت گرفته
تا دیگر مسایل، که هر بهانۀ دیگری فقط پرده و پوششی بوده روی مقاصد
اصلی جنگها و بس.
مسلماً جنگهای کنونی افغانستان نیز برای امریکا و متحدین آن به هیچ
صورتی مستثنا ازین قاعدۀ کلی جنگ ها و صرفاً برای خدا نیست و نمیتواند
هم باشد، و اصل موضوع روی بکارگیری مهره ها بنا به اصل ضرورت بازی در
تداوم درامه های طراحی شده است که براساس آن ما امروز می بینیم بعضی از
مهره های موجود بازی در افغانستان باید فعلاً از صحنه بدور نگهداری
شوند تا مانعی در پروسۀ انکشافی قضایا که همانا انکشاف جنگ و ناآرامی
در شمال کشور با کشانیدن پای طالب به مناطق شمال است بوجود نیاید، تا
پلان های بعدی امریکا مؤفقانه تر عملی شده بتواند.
در راستای تحقق این اهداف امریکا و متحدین آن، بزرگترین مانع باشندگان
شمال و قبل از همه خلق های تورک تبار ساکن در شمال کشور اند، که حاضر
به تداوم جنگ و خونریزی در ساحات زندگی خود مطابق پلان های امریکا و
انگلیس نمیباشند، و نام گذاری قضیه با استفاده از نام دوستم فقط سرپوش
گذاشتن به حقیقت قضایا و منحرف ساختن اذهان عامه از واقعیت های موجود
در افغانستان است.
بناءً امریکا و متحدین آن قبل از همه بایستی این مانع بزرگ، سر راه
تسخیر آسیای میانه یعنی صلح و ثبات در شما ل را از برابر خود بردارند و
برای رسیدن به این هدف باید، شرایط تولید بحران را مهیا سازند، که
مسألۀ طرح کشتار جمعی طالبان در شهر مزار شریف توسط نیروهای جنرال
دوستم که عمد تاً متشکل از جوانان تورک افغانستانی بودند، در واقعیت
امر قراردادن تورکان افغانستانی در برابر خشم و انتقام طالبها و اقوام
دو طرف خط دیورند است که پایگاه های اصلی طالبان را تشکیل میدهند، تا
از این طریق مقدمۀ جنگ را از جنوب به شما ل منتقل ساخته، و برای رسیدن
به اهداف استراتیژیک خودها نزدیک تر شوند.
برای هموار سازی راه رسیدن به این هدف، در قدم نخست پای جنرال دوستم را
به میان میکشند و خواهان درهم شکستن روحیۀ مقاومت و ازبین بردن اعتماد
به نفس سیاسی و اجتماعی اقوام و ملیت های تورک افغانستانی از طریق
فشارآوردن بالای شخصیت های شناخته شده و مطرح آن مردم اند، تا اندیشۀ
مقاومت در برابر هجوم طالبان را در وجود ایشان خفه و زمینه را برای
پیاده سازی پلان های بعدی مهیا سازند.
این مانور و مانورهای بعدی که مسلماً یکی بعد دیگری تا اخیرعملی خواهد
شد در صورت عدم برخورد با موانع جدی از طرف کشورهای منطقه و جهان
همچنان ادامه خواهد یافت تا مرحلۀ انکشاف دهی جنگهای کنونی از
افغانستان در قلب آسیای میانه و تقسیم دوبارۀ این منطقۀ اسیا با کشور
روسیه حسب منافع هردو طرف و درهم شکستن ثبات سیاسی و اقتصادی کشور چین
و دیگر کشورهای منطقه.
بناءً موضوع امروزی جنرال دوستم در حقیقت امر یک نوعی اعلان جنگ با خلق
تورک در افغانستان و رهبران فعلی کشورهای آسیای میانه در مجموع است که
تا اکنون هم دروازه های خود را به روی امریکا و متحدین آن طور شاید و
باید باز نه نموده و قسماً مسدود نگهداشته اند.
موضوع دوستم و اتهاماتی که امریکائی ها برعلیه او وارد می آورند، در
حقیقت یک نوع پیش درآمد بخاطر پیاده ساختن اهداف بعدی امریکا در شمال
افغانستان و ازآن طریق در آسیای میانه است که از طریق طرح این مسأله
خواهان رسیدن به چندین هدف تکتیکی و استراتیژیکی در داخل و خارج از
افغانستان میباشند که عمده ترین آنها بقرار ذیل است :
الف - تشدید دشمنی در بین باشندگان تورک افغانستان و قبایل پشتون با
معرفی نمودن تورکان بعنوان عاملین قتل و کشتار طالبان تحت زعامت جنرال
دوستم.
ب - درهم شکستن روحیۀ مقاومت تورکان برعلیه طالبان و یورشگران قبایلی
با دورساختن جنرال دوستم از افغانستان و متهم ساختن او به ارتکاب جرم
برعلیه طالبان.
ج - کاشتن تخم نفاق در بین خود تورکان از مجاری مختلف و به استخدام
کشیدن عناصر معامله گر از بدنۀ خود تورکان بعداز کنار گذاشتن دوستم.
د - نابود سازی اعتماد به نفس ملی تورکان و تحمیل مفکورۀ برتری پشتون
ها نسبت به آنها.
ه - تحریک نمودن طالبان به انتقام گیری از تورکان و بالاخره آماده سازی
ایشان در حمله به کشورهای آسیای میانه.
ف - توسعۀ جنگ در کل
منطقه منجمله پاکستان برای مدت طولانی تا رسیدن به اهداف استعماری و
حفظ حالت جنگ از طریق دامن زدن به جنگ ها و منازعات منطقوی.
ژ - در نهایت اشغال کشورهای آسیای میانه و تقسیم منطقوی آنها با روسیه
تحت نام تأمین صلح و ثبات و آوردن دیموکراسی و مسایلی ازین قبیل.
پس ما میبینیم که هدف امریکا از طرح خطر دوستم به آیندۀ سیاسی
افغانستان، طرح خطر اتحاد و همبستگی تورکان افغانستان در برابر اهداف و
برنامه های امریکا در افغانستان و دیگر کشورهای منطقه میباشد که طی هشت
سال گذشته با رجوع خردمندانۀ تورکان به تأمین صلح و ثبات در ساحات
مسکونی ایشان این پلان های امریکا و شرکای آن به مانع بزرگی روبرو
گردیده است.
امریکا هیولای نفت خواری است و در هرجای دنیا که این مادۀ سیاه پیدا
شود آنرا باید است در تحت اشغال خود درآورد و آسیای میانه انتخاب دوم
امریکا بعد از شرق میانه است که باید برای رسیدن به هدف خود چندین
فلسطین و افغانستان در جهان خلق کند.
تهدید دوستم به آیندۀ سیاسی کشور یک بهانۀ بیش نیست، زیرا مجموع شخصیت
های مطرح کنونی در سیاست های امروزی افغانستان به شکلی از اشکال به جنگ
های خانمانسوز و درگیری های مسلحانه سی سال اخیر، دخیل بوده اند. در
جاییکه ملاعمر و گلبدین حکمتیار با سیاف و فهیم قابل محاکمه نباشند و
مجرم شناخته نشوند خطاب دوستم به عنوان جنایتکار جنگی خود جنایت بزرگی
است که هدف آن انتقام گرفتن از تورکان افغانستان به جرم اسارت ناپذیری
ایشان میتواند محاسبه شود و بس.
و من الله توفیق |